نمایش تبلیغ
 
ساخت وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگها
 

به امید پروانه شدن

به امید پروانه شدن

به امید پروانه شدن
شما بازديد كننده هستيد

   خانه

پست الكترونيك

آرشيو


 

 

اين وبلاگ را صفحه اصلي خود كنيد


لينک دوستان
سالک
به یاد او
ساده می گم
تا ظهور
دلنوشته های سید مهدی
شمیم یار
گنجینه نور
به امید وصال
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
بیقرارظهور
تاانتهاي حضور
خداکند که بیایی
(شبکه امام مهدی (عج
سرلاهوت
اشک آسمان
آن سفر کرده
گنجهای معنوی
کلوب لشکر صاحب الزمان (عج)
یادداشت های یک دانش ناپذیر
درنگ

 

شنبه، 3 آذر، 1386

کدامين واژه

فرصتي يافته دل تا شود دلتنگ تو 

باز هم يك لحظه پرمعنا شدن همرنگ تو

باز با هر موج دل ، يادي از درياي آرام نگاهت مي كنم

شده ام شهره به نامت دريا

نمي دانم كه مي داني چگونه لحظه هاي زندگي را مي سپارم با سكوت تو

نمي دانم حواست هست ، پرپر مي شوم كم كم ز احساس غروب تو

چرا دريا ؟ ! چگونه ؟... خود بگو ماهي بدون تو نفس خواهد كشيد آيا ؟!!!

نمي دانم كدامين واژه گوياي تمام توست ؟...

تو دريائي ! پر از موج و سكوت و صبر و فريادي

پر از آنچه من و شعرم نمي دانيم

كسي ميگفت نامت را كه خورشيدي

كه گرم است خانه جانم به نور او

يكي مي گفت : .....

نمي دانم ، تو با هر نام و هر واژه ،كه پر كردست ذهن پر تب شاعر

تو با هر خاطره ،هر شور ، در قلبم مهيايي

نشد ... اين بار هم بايد قلم پا پس كشد از دفتر شعر و خيال من ! مثل هر روز خيالم !

مثل هر لحظه نگاهت باز بي تاب شده جان قلم و ندارد نائي ، كه كشد بار هر واژه كه ترسيم كند اوج حضورت را

و زبان جانم ، باز سنگين شده از ثقل نگاه تو

ودرون قلبم واژه ها باز به تكرار همان قافيه ها مي خوانند : كه چه خوانند تو را !

تو به يك لحظه حضور پر كني جان جهان را ز ظهور كلمات ، و من اينجا ماندم كه كدامين واژه ؟!!!

من چگونه كشم اين بار به هر سطر دلم ،خط پايان

و كدامين نامت را فرياد كشم آخر شعرم آخر ؟؟؟

 

پروانه .

 


9:13 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

شنبه، 8 اردىبهشت، 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

و اينبار به پاس نعمتی دیگر قلم بر دست می گیرم ...

فراموشی ، شاید خیلی کم پیش بیاد که ما این نعمتو حس کنیم و شکرش رو به جا بیاریم .

چه قدر خوبه که وقتی صبح با نگاه دوباره خورشید چشمهامونو تو چشمای قشنگش باز می کنیم ، انگار اولین باری است که دنیا رو می بینیم .

چه قدر شب مهربونه که تا صبح ما را در دل آرام خود نگه می داره و اینقدر قصه های قشنگ برامون میگه که غصه هامون یادمون میره .

شب ، اینقدر نوازشمون می کنه که صبح بیداری فقط لبخندی مهربان به یادمون مونده

خدایا چه قدر خوبه که ما خیلی چیزا را فراموش م یکنیم . سختی هایی انگار مسافری چند لحظه ای هستند و باید بروند .

اما شاید همه این طور فکر نکنند ، شاید بعضی از آدما همسفر سختی ها می شن و غرق در اونا ، اونوقت دیگه صبح که بیدار میشن نگاه گرم خورشیدو حس نمی کنن .

شب کم کم می رسه . دلتنگ دستای مهربون  شبگردونم . آهای آخدایی که شب ها رو روز می کنی و روزها رو شب ، می خوام امشب همه سختی ها رو فراموش کنم ، بذار لحظات شادیمو با تو باشم . می خوام تنها غصه دلم دلتنگی قاصدکی باشه که شاید همین نزدیکیهاست و من غریبانه منتظر دیدارشم . قاصدک چه خبر ؟

چه خبر از آسمون ؟

چه خبر از پرنده ها ؟

اینجا بیخبری بیداد می کنه . گوشمون از صدای بیخبریها کر شده ؛ انگار آسمون اینجا غریبه ؛ آهسته می گم دلم برا یه لحظه پریدن تنگ شده . یه فرصت پرواز می خوام .

 یا علی


23:57 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

دوشنبه، 3 اردىبهشت، 1386

بسم رب المهدی

سلام علی آل یس ...

درد و دلهاي بهاري بر دلم سنگيني مي كند . هجومي از عطر گلها مرا به ياد بوي خوش بهار آمدنت مي اندازد .

همچنان دلتنگ توام .

حضورم در نوشته هاي پروانه اي كم شده اما همچنان به دنبال نگاهت شوق پرواز دارم .

با كدامين نسيم مرا به خود مي خواني ؟ اي تنها بهانه بهانه گيري ام .

مي دانم از انتظار من خسته شده اي . اما يك روز از روزهاي تنهايي زندگي ام انتظار ورق مي خورد و من خود را در حضورمهربانت مي يابم .

حواست هست كه چگونه گيج آمدنت شده ام ؟!

حواست هست من چگونه روزهايم را مي گذرانم ؟

حواست هست كه قلبم چگونه به يادت به سوي تو گام بر مي دارد ؟

من به انتهاي راه چشم مي دوزم وكسي كه ه انتهاي جاده نگاه مي كند راه را گم نخواهد كرد ؟

خلاصه بگويم ، چشمان منتظر باران حضورت نمناك شده . بيا ...

اللهم عجل لولیک الفرج

يا علي


10:42 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

پنجشنبه، 5 بهمن، 1385

خیمه زیبای حسین (عليه السلام)

بسم رب الحسين

در پی  دلشوره های زینبی ، خود را در خیمه زیبای تو می بینم .

به خیمه ات دل بستم آقا . منو هیچ وقت از زیر خیمه ات بیرون نکن .

اونجا که عطر یاس پیچیده .

جایی که پره از درسهای پروانگی برای اونایی که به امید پروانه شدن زنده اند.

تنها جایی که با وجود کوله بار گناهم سرمو زیر میندازم و با شرمندگی وارد میشم . اما انگار که ابالفضلتت بهم خوش آمد میگه ، آروم می گیرم .

لحظه به لحظه ی زیر خیمه ات برام غنیمته . هر لحظه اش که می گذره برای آن لحظه احساس دلتنگی می کنم .

یابن الزهرا  اگه خیمه تو نبود ...

زیر خیمه ات بزرگ می شم ، به آسمون و آسمونیا نزدیک می شم . آخه تو پیش اونا خیلی عزیزی .

آخه دردونه خدایی .

حسین جان ! تو چراغ هدایت عالمیانی . دست منو تو دست مولام بذار .

آقا ! میشه منم دنبال کاروان ببری ؟ میخوام پشت سر رقیه ات حرکت کنم ...

پشت محمل عمه زینب .

آقا جان اگه منو دنبال خودت نبری هیچ قافله و کاروان مطمینی دیگه نیست که دنبالش برم .

من میخوام همسفر عمو عباس باشم .میخوام قدم جای قدمهای عمو بذارم .

دیگه از اینکه فقط از دور به کاروان کربلا نگاه کنم خسته شدم . منم میخوام حسینی بشم .

اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین . الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام.

 

یا علی.

 


7:33 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

دوشنبه، 18 دى، 1385

عید بیقراران ولایت

 

السلام علیک یا امیر المومنین یا علی ابن ابیطالب

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین و الائمه علیهم السلام

عید غدیر خم ، عید الله الاکبر بر بیقراران ولایت و عاشقان امامت مبار کباد .

باز نسیمی از سمت و سوی خدا می وزد . همه منتظر پیامی جدید از سوی نبی الله هستند . ما نیز گوش به کلام وحی میسپاریم :

"یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک ..."

پيامبر (صلی الله علیه وآله)حدود 23 سال رنج پيامبري كشيد . هشتاد جنگ دید . در جنگ احد دندانهای مبارکشون را شکستند ، و چه رنجها که نکشیدند ولی خداوند در روز غدیر به ایشان میفرماید:اگر علی(علیه السلام) را جانشین معرفی نکنی رسالتت رو تمام نکردی !!

صد وبیست هزار نفر جمعیت جمع شده اند .پیغمبر دستور می دن که برید درخیمه علی (ع) و با او بیعت کنید و همه اینکار را انجام می دهند. اما غدیر به اینجا تمام نمیشه . غربت غدیر به یادگار از آن زمان مانده و چطور می توان باور کرد که با صد وبیست هزار بیعت کننده غدیر تنها بماند ..

امام صادق (ع) میفرمایند :عجب شما مالتونو گم کنید دو تا شاهد میان شهادت میدن حقتونو میگیرید ولی حق علی(ع) را با صدوبیست هزار نفر شاهد ندادند .

غدیر فرمان خداست نه صحبت پیامبر (ص) . (و ماینطق عن الهوی )

مثل تمام فرمانهایی که از طرف خدا بوسیله جبرئیل بر ما نازل شد . دعوت به تو حید ، دعوت به نبوت و حالا دعوت به ولایت علی (ع) همه از جانب خدای متعال است .

پیامبر رسالت خود را تمام کرد . اما آنها ،همان شاهدان غدیر، بزرگترین ناسپاسی ها رو در حق ایشان به جای آوردند . ای شاهدان غدیر ! این بود حق رسالت خاتم النبیین ؟!!!

 

الحمدالله الذی اکرمنا بهذا الیوم وجعلنا من الموفین بعهده الینا و میثاقه الذی واثقنا به من ولایه ولاه

امره و القوام بقسطه و لم یجعلنا من الجاحدین والمکذبین بیوم الدین؛

 

الحمدالله الذی جعل کمال دینه وتمام نعمته بولایه امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام؛

 

 یا علی

 


4:39 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

شنبه، 9 دى، 1385

گامهای قلم در عرفات

به نام آنکه از او می نویسم

 

دوست نزدیک تر از من به من است                وین عجب تر که من از او دورم

 

به دنبال گامهای قلم می روم نمی دانم مقصدش کجاست فقط می روم .

از کجا باید شروع کرد ، از تو ...از خودم ... از یک جستجوی دوباره ... از نوبت پروانگی ، از عرفات

اما می دانم تو شاهد من هستی و این حرکت قلم در دستانم جلوه نگاه دلربای توست .

نمی دانم گمشده ام یا به دنبال گمشده ای می گردم ولی آنچه که تا کنون پیدا کردم گمشده ای است که چشمانش در پی روشنایی رخسار محبوبی است.اینجا ، عرفات است .

یک سفر ،یک  مسافر ،یک پروانه ، از اینجا تا .... خدا

کجایم ؟ کجا باید بروم ؟ باز هم می نویسم خدا ناظر است .

پرهایم کو ؟! شاید این گمشده من است . پس چگونه بپرم ؟ ...به امید پروانه شدن ...عرفات .

مثل شعر است ، عرفات را می گویم ، مثل پریدن مثل اشک است مثل کربلا

عرفات مرا به یاد مولایم می اندازد . به یاد مهدی (عج).الی متی احار فیک ؟ یا مولای

خدای من !"ميان من و تو فاصله اي نيست ، باید با گام دل رفت تا به کام دل رسیدو دریافت که :"از رگ گردن بود نزدیک تر با ما خدا "

گمشده تنها کسی نیست که کاروان و چادر خود را در عرفات گم می کند .ما در خویشتن گمیم

نمی دانیم در کجاییم ؟ از کجاییم ، و به کجا می رویم ؟ و به قول مولانا :

روزها فکر من این است و همه شب سخنم               که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

خدایا ! خودت را به ما بنمایان .


6:46 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

شنبه، 25 آذر، 1385

وقتی که کلافه میشم ...

یا هادی من استهداه

 

عقل گویدشش جهت حد است و دیگر راه نیست 

 

                                                                 عشق  گوید  راه هست و رفته ایم ما بارها

 

عاشق این جور کلافه شدنم . اینکه از کارت سر در نیارم . اول وآخرشو نفهمم . فقط یه دفعه چشم باز می کنم میبینم همه چی سر جاشه .

خدایا امشب یه جوردیگه ای دیدمت . همیشه مهربونیتو میدیدم اما این بار یه طور دیگه ای بهم نشون دادی که چه قدر مهربونی . آخدا هنوز کلامم تموم نشده شاید جاش نباشه اما دلم میخواد فریاد بزنم که دلم خیلی برات تنگ شده .

تو چی ؟  بذار خودم جواب خودممو بدم : مگه میشه من به یاد تو باشم و تو قبل از من نگاهم نکرده باشی .

آخدا ! چه جوریه این سیستم هدایتت . خیلی باحال عمل می کنه . هر بار یه جوری یه بنده سرگردونو جذب میکنه .

امشب هم از اون شبهاییه که شور ایمان رو تو چشم یکی از بنده هات دیدم . دیدم کسی که هیچ وقت به یادت نبود الان چه جوری افتاده بود رو دور و واست غزلخونی میکرد . صحبتش ردیف و قافیه نداشت ولی پر شعر بود . پر اخلاص . پر ازمحبت

خدایا چه جوری با بنده هات حرف می زنی که به این قشنگی هدایتشون می کنی .

کسانی رو که حتی شاید هیچ کس حوصله دیدنشونو نداشت حتی خود من ، الان دلم میخوام بشینه و اون از تو برام بگه .

خیلی جالبه . برای هر کسی یه تابلوهای خاصی قرار می دی . خدایا تو چه خوب ما رو می شناسی و تو هر کی رو بخواهی هدایت می کنی . والله یهدی من یشاء

خدایا بزرگی و مهربونیت اون قدر خیره کننده است که نمی تونم درک کنم . نگاهت اونقدر نافذه که تا عمق جانمون نفوذ می کنه . کلامت اونقدر شیرینه که بر دلمون میشینه .

می بینی خدا چه قدر کلافت شدم . یادی هم از نور هدایت کنیم . از حسین (علیه السلام ) . داره کم کم بوی محرم میاد . صدای بغضهای مانده تو سینه داره آروم آروم آزاد میشه :

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

آقا دیدم که کشتی نجاتی . من که می دونم چه طور وقتی دلم از این دنیا خسته میشه با یاد تو پر از نشاط میشم .

من که میدونم اگه یه لحظه به یادت بیفتم تا مدتها نگاهت پشت سرمه . آقا دعام کن .خیلی محتاج دعام.

آقا دعام کن که دنباله رو تو باشم . دعام کن که خجالت زده مادر نباشم . دعام کن تا مهدی (عج) دعام کنه . واسه مهمونای اما رضا هم دعا کن .

                و کلام آخر :         این سبب المتصل بین الارض و السماء

یا علی


6:32 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

يكشنبه، 12 آذر، 1385

می خوام کبوتر حرمت باشم

 

بسم رب المهدی

دلدادگان به جانب دلبر چو رو کنند

                                              ز آب ولا ، به قصد توّلا وضو کنند

از شوق وصل تا سر کویش هزار  بار

                                              با صد امید خاک ره عشق بو کنند

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

سلام . یه سلام از راه دور اما از یه قلب پر امید

قلبی که هیچ وقت از در خونت نا امید بر نگشته

سلام با امید اینکه جوابی بشنوم

دلمو از چند روز پیش راهی حرم قشنگت کردم . آنقدر که الان حس می کنم روبه روی ضریح با صفات ایستادم و دارم باهات حرف میزنم .

امام رضا ! دلم دوباره برات تنگ شده . خودت سببی بساز که بیام پیشت . نذار من و کسانی که چشمشون منتظره دیدن صحن وسراته و دلشون واسه یه درد دل جانانه تنگ شده بی نصیب باشیم .

هر چند مسافت بین ما زیاده اما از خیلی وقت پیش ، دلم شعبه ای از حرمت شده .

آقا    تشنه سقا خونتم .

با ارادت بوسه زن بر درگه شمس الشموش

                                                            کز شرف خاک درش مسجود مهر خاور است

اختر  برج  امامت  گوهر  درج  یقین

                                                            دّر دریای ولایت فلک دین را لنگر است

حضرت روح القدس در آستان قدس او

                                                            امر او را چون قضا و چون قدر فرمانبر است

روشنی بخشد به دلها پرتو  مهر  رضا

مهر او چون آفتاب آسمان روشنگر است

 

عیدی من هم همین باشه : اللهم عجل لولیک الفرج --- یا امام رضا نذار شرمنده مادر باشم .


7:36 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

چهارشنبه، 24 آبان، 1385

مهر خدايی

بسم الله الرحمن الرحیم

مادر

از تو می نویسم .

ای محور کانون گرم خانه . ای مظهر صبر . ای با وفای مهربان

چه کسی قدرت جبران محبتت را دارد .

ای نشانی از مهر خدایی ! که با دیدنت یاد خدا می افتیم . با لمس مهربونیهات . با گذشتت

مادرم ! ای برکت خانه دل . ای آنکه تنها آرزوی قلبت آسایش ماست .

ای کاش می توانستم سکوتت را فریاد بزنم تا همه بدانند در دل پر دردت چه می گذرد .

ای خدای مهربان ! ای کسی که مهر ما را در دل مادرمان قرار دادی !و ای کسی که به ما طاقت دیدن اشکهای مادر را ندادی ، ای مهربانتر از مادر !

من به حضور سبز و صبور مادر نیاز دارم . اما اینبار نه به خاطر من بلکه به خاطر وجود پر لطف خودش التماست می کنم .

هر چه فکر می کنم که من برای مادر چه کردم و چرا اینقدر به من مهربانه  ، هیچ پاسخی پیدا نمی کنم . و می دانم هیچ زمانی نمی توانم پاسخی پیدا کنم . مهر مادری ، خدایی ایست .

خدایا به حق مادرعالمیان ، زهرای مرضیه سلام الله علیها ، قلب تمام مادران را شاد گردان .

 

" خداوندا چنان کن که از هیبت پدر و مادرم چون از هیبت سلطان خود کامه بیمناک باشم ، و به هر دو چون مادری مهربان نیکی نمایم ، و اطاعت از آنان و نیکی به هردوی آنان را در نظرم از لذت خواب در چشم خواب آلوده شیرین تر ، و برای سوز سینه ام از شربت گوارا در ذائقه تشنه خنک تر گردان ، تا خواسته ایشان را بر خواسته خود ترجیح دهم و خرسندی آن دو را برخرسندی خود مقدم دارم ، و خوبی ایشان را در حق خود هر چند اندک باشد زیاد ببینم و نیکویی خود را درباره ایشان گرچه بسیار باشد کم شمارم .

خداوندا یاد آنان را در پس نمازهایم ، و در هیچ وقتی از اوقات شبم ، و ساعتی از ساعات روزم از صفحه قلبم مزدای . خداوندا بر محمد و آلش درود فرست " ( صحیفه سجادیه دعای 24 )

 

 


6:34 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  

چهارشنبه، 17 آبان، 1385

تمنای دل

به نام محبوب پروانه ها

 

خيلي دلتنگت شدم اونقدر كه دلم ميخواد هر چی غزل فراق هست واسه دوری دستای مهربونت می خوندم .

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی است              ما بغیر  از  تو  نداریم  تمنای  دگر

 

اینتقدر دلم برات تنگه که نمی تونم حرفی از دلتنگی بزنم .

اینجا آدم خیلی احساس غریبی می کنم . خوب که نگاه می کنم می بینم خیلی از آدمای دیگه هم مثل من غریبن .

ای کاش می اومدی و با صدای آشنات غربت دلهای شیشه مونو می شکستی .

آقا! صدای قلبمو می شنوی وقتی تو تنهایی از تو می نویسم ؟ خوب گوش کن ... خیلی نگرانه نه ؟

راستشو بخوای یه خورده ترسیدم . از این غربت ، از این تنهایی ، آهسته تر بگم حتی از آدمها .

گاهی بعضی از آدمها رو می بینم که انگار هیچ وقت حتی اسم تو را هم نشنیدن . آقا ! نکنه تو هم غریبی ؟!!!

باورت میشه گاهی با خودم هم غریبه میشم .

عزیز دل ! همه دلخوشی من تویی . بذار بگم دیگه . بذار بگم که بدونی هر چند هنوز اول راهم اما همه نگاهم به آخر جاده است . همو نجایی که تو منتظر منی . منتظر همه ما ...

ای کاش هر چه زودتر این انتظار تموم می شد .

 

چو تو آمدی مرا بس ، که حدیث خویش گفتم             چو تو ایستاده باشی ، ادب آنکه من بیفتم

           

حرف دلم شده" سکوت". اما خاتمه این سکوت قطره هایی از گوشه های قشنگ دلمه که با یاد تو پر از صفا میشه . پر  از طراوت حضور سبز تو . به خروش دل دریاییت . به قشنگی نگاه آسمونیت .

یا کریمها شدن همنوای من ! نمی دونم چرا اینقدر با دیدنشون احساس آرامش می کنم . شاید اونا هم مثل من دنبال یه آشنا می گردن . آقا نوای یا کریمها رو شنیدی ؟ خیلی با صفان . نه ؟

آقای من ! هر چند لایق رفاقت نیستم اما طالب که هستم .پس التماس دعا رفیق . یا علی

 

من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم                  حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری                    که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

 

 

 

 

 


22:58 در ساعت پروانه نوشته شده توسط  


***كپي برداري از مطلب با ذكر منبع مجاز ميباشد***

 

به امید پروانه شدن
 

اي مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز

کان سوخته را جان شد وآواز نیامد

این مدعیان د ر طلبش بیخبر انند

آن را که خبر شد خبری باز نیامد

 


 
 


 


  RSS 2.0